روانشناسی ریسک و پاداش

ساخت وبلاگ

The Psychology of Risk and Reward

بیشتر ما در کوتاه مدت درک سالم از خطر داریم.

به عنوان مثال ، هنگام عبور از خیابان ، بدون شک سرعت می گیرید تا از یک ماشین آینده که ناگهان گوشه ای را دور می زند ، جلوگیری کنید.

انسانها برای زنده ماندن سیم کشی شده اند: این یک غریزه اساسی است که تقریباً فوراً فرمان را می گیرد ، و مغز ما را قادر می سازد تا به سرعت ابهام را برطرف کنند تا بتوانیم در مواجهه با تهدید اقدامات قاطع انجام دهیم.

انگیزه برای حل ابهام از بسیاری جهات و در بسیاری از زمینه ها ، حتی آنهایی که کمتر از خطر هستند ، تجلی می یابد. نگاهی به تصویر (فوق) بیش از چند ثانیه. چی میبینی؟

برخی از ناظران مشخصات یک زن جوان را با موهای روان ، یک لباس زیبا و یک کلاهبرداری درک می کنند. برخی دیگر تصویر زنی را که در پیری با زگیل روی بینی بزرگ خود قرار گرفته است ، می بینند. هنوز دیگران - در اقلیت با استعداد - قادر به دیدن همزمان هر دو تصویر هستند.

آنچه در مورد این توهم جالب است این است که مغز ما فوراً تصمیم می گیرد که بر اساس نگاه اول ما به چه تصویری نگاه می کنیم. اگر نگاه اولیه شما به سمت مشخصات عمودی در سمت چپ بود ، همه شما به جز دیدن تصویر زن جوان زیبا بودید: این فقط یک موضوع از مغز شما بود که هر خط را مطابق با تصویر ذهنی تفسیر می کردکه قبلاً شکل گرفته اید ، حتی اگر هر خط به دو روش مختلف قابل تفسیر باشد. برعکس ، اگر نگاه اول شما در خط افقی تاریک مرکزی که بر دهان و چانه تأکید می کند ، افتاد ، مغز شما به سرعت تصویری از زن مسن را شکل داد.

صرف نظر از تفسیر شما ، مغز شما گیج نشده است. این به سادگی تصمیم گرفت که این تصویر چیست و در قطعات گمشده پر شده است. مغز شما ابهام را برطرف کرده و نظم را از اطلاعات متناقض استخراج کرده است.

این چه ارتباطی با تصمیم گیری دارد؟هر اطلاعاتی را می توان با توجه به دیدگاه ما متفاوت تفسیر کرد. اشوین چابرا ما را به سمت سرمایه گذاری راهنمایی می کند. من پیشنهاد می کنم این موضوع را در زمینه تصمیم گیری به طور کلی تغییر دهید.

هر تجارت فروشنده و خریدار دارد: وضعیت ذهن شما مهم است. اگر در یک چارچوب ذهنی ریسک پذیر هستید ، احتمالاً به عنوان تأیید اضافی از تعصب فروش خود ، سقوط بیشتر سهام را تفسیر می کنید. اگر در عوض چارچوب شما مثبت باشد ، همان رویداد را به عنوان یک فرصت خرید تفسیر خواهید کرد.

چالش سرمایه گذاری با این واقعیت پیچیده است که مغز ما ، که از حل ابهام در مواجهه با یک تهدید عالی است ، کمتر مجهز به حرکت در دراز مدت هوشمندانه هستند. از آنجا که هیچ یک از ما نمی توانیم آینده را پیش بینی کنیم ، سرمایه گذاری موفق نیاز به برنامه ریزی و نظم و انضباط دارد.

متأسفانه ، هنگامی که عقل با غرایز ما - در مورد بازارهای یا "سهام داغ" در تضاد آشکار است - این غرایز ماست که به طور معمول غالب هستند."مغز خزندگان" ما بر "مغز منطقی" ما پیروز می شود ، همانطور که اغلب در جنبه های دیگر زندگی ما انجام می شود. و همانطور که دیدیم ، سرمایه گذاران بیش از حد و اغلب در زمان اشتباه تجارت می کنند.

یکی از راه های حل و فصل مغزهای ما ، جستجوی ایمنی در تعداد است. در پادشاهی حیوانات ، این "حرکت با گله" نامیده می شود و یک هدف بسیار مهم است: کمک به اطمینان از بقا. درست همانطور که یک بوفالو سعی خواهد کرد با گله بماند تا آسیب پذیری فردی خود را در برابر شکارچیان به حداقل برساند ، ما تمایل داریم که سرمایه گذاری ایمن تر و با اطمینان بیشتری را در کنار سرمایه گذاران به همان اندازه صعودی در یک بازار در حال افزایش احساس کنیم و ما تمایل داریم وقتی همه افراد اطراف ما انجام می دهند بفروشیمهمانحتی به اصطلاح پول هوشمند نیز به یک ذهنیت گله طعمه می زند: یک مطالعه ، به طور مناسب با عنوان "نمونه کارها همسایه تو" ، دریافت که مدیران صندوق های متقابل حرفه ای اگر سایر مدیران در همان شهر نیز باشند ، احتمالاً سهام خاصی را خریداری می کنند یا می فروشندخرید یا فروش

این راحتی پرهزینه است. افزایش فعالیت خرید و احساسات صعودی حاصل از آن ، تقویت کننده خود است و بازارها را به سمت واکنش سریعتر سوق می دهد. این امر منجر به ارزیابی بیش از حد و تصادف اجتناب ناپذیر می شود که احساسات معکوس می شود. همانطور که خواهیم دید ، چنین رونق ها و شلوغی ها مشخصه همه بازارهای مالی ، صرف نظر از اندازه ، موقعیت مکانی یا حتی دوره ای که در آن وجود دارد ، مشخصه است.

حتی اگر نقش عواطف غریزه و انسانی در رانندگی حباب های سوداگرانه به خوبی در کتاب های محبوب ، روزنامه ها و مجلات برای صدها سال به خوبی ثبت شده است ، این عوامل تا دهه 1970 عملاً در مدل های مالی و اقتصادی معمولی نادیده گرفته شدند.

این امر به ویژه با توجه به اینکه ، در سال 1951 ، دانشجوی دکتری جوان از دانشگاه شیکاگو ، هری مارکوویتز ، دو مقاله بسیار مهم منتشر کرد. اولین ، با عنوان "انتخاب نمونه کارها" که در مجله مالی منتشر شده است ، منجر به ایجاد آنچه ما می نامیم تئوری نمونه کارها مدرن ، همراه با اتخاذ گسترده ایده های مهم آن مانند تخصیص دارایی و تنوع. این هری مارکوویتز جایزه نوبل اقتصاد را به دست آورد.

مقاله دوم با عنوان "ابزار ثروت" و منتشر شده در مجله معتبر اقتصاد سیاسی ، مربوط به تمایل مردم به نگه داشتن بیمه (ایمنی) و خرید بلیط های قرعه کشی همزمان بود. این جنبه های روانی سرمایه گذاری عمیق تر بود اما برای چندین دهه تا حد زیادی فراموش شد.

حوزه امور مالی رفتاری واقعاً از طریق کار پیشگام دو روانشناس دانشگاهی ، آموس تورسکی و دانیل کاننمن ، که حکمت متعارف را در مورد چگونگی تصمیم گیری مردم در معرض خطر به چالش می کشد ، به خود اختصاص داد. کار آنها در سال 2002 Kahneman جایزه نوبل اقتصاد را بدست آورد. امور مالی رفتاری و اقتصاد عصبی زمینه های نسبتاً جدیدی برای مطالعه است که به دنبال شناسایی و درک رفتار انسان و تصمیم گیری با توجه به انتخاب های مربوط به تجارت بین ریسک و پاداش هستند. مورد توجه ویژه ، تعصبات انسانی است که افراد را از تصمیمات مالی کاملاً منطقی در مواجهه با عدم اطمینان جلوگیری می کند.

همانطور که اقتصاددانان رفتاری مستند کرده اند ، تمایل ما به رفتار گله فقط نوک کوه یخ است. به عنوان مثال ، Kahneman و Tversky نشان دادند كه از افرادی كه از آنها خواسته شده است بین ضرر خاص و قمار انتخاب كنند ، كه در آن می توانند پول بیشتری را از دست بدهند یا حتی بشکنند ، تمایل به انتخاب دو برابر (یعنی قمار برای جلوگیری از آن دارند. چشم انداز ضررها) ، رفتاری که نویسندگان آن را "از دست دادن" خوانده اند. با تکیه بر این کار ، هرش شفرین و میر استاتمن ، اساتید دانشکده تجارت دانشگاه سانتا کلارا ، تمایل به از دست دادن از دست دادن به تمایل سرمایه گذاران به از دست دادن سرمایه گذاری ها را خیلی طولانی و خیلی زود فروش برندگان مرتبط کرده اند. آنها این تعصب را اثر تمایل خواندند.

لیست طولانی از اثرات بازار با رفتارهای رفتاری اغلب در داستان WOE یک سرمایه گذار همگرا می شود. اعتماد به نفس باعث می شود سرمایه گذاران دارای اوراق بهادار متمرکز و تجارت بیش از حد ، رفتارهایی باشند که می توانند ثروت را از بین ببرند. توهم کنترل باعث می شود تا سرمایه گذاران احتمال موفقیت را بیش از حد ارزیابی کنند و به دلیل آشنایی ، ریسک را دست کم بگیرند-به عنوان مثال ، باعث می شود سرمایه گذاران بیش از حد در برنامه های 401 (k) خود سهام خود را در اختیار داشته باشند و در نتیجه دچار اختلاف نظر شوند. ناهماهنگی شناختی باعث می شود که شواهدی را که مغایر با عقاید ما است ، نادیده بگیریم و منجر به رفتار سرمایه گذاری میوپی شود. و تعصب نمایندگی ، سرمایه گذاران را به ارزیابی ریسک و بازده بر اساس خصوصیات سطحی سوق می دهد - برای مثال ، با فرض اینکه سهام شرکت هایی که محصولاتی را که شما دوست دارید سرمایه گذاری خوبی دارند ، سرمایه گذاری خوبی دارند.

چندین تعصب کلیدی رفتاری دیگر در قلمرو سرمایه گذاری به وجود می آیند. قاب بندی می تواند باعث شود سرمایه گذاران بر اساس نحوه بیان سوال و انتخاب های ارائه شده تصمیم بگیرند. لنگر انداختن اغلب سرمایه گذاران را به سمت ناخودآگاه ایجاد می کند ، یک نقطه مرجع ایجاد می کنند ، برای قیمت اوراق بهادار می گویند ، و سپس تصمیمات یا انتظارات را با توجه به آن لنگر تنظیم می کنند. این تعصب ممکن است مانع از توانایی شما در فروش سهام باخت شود ، به عنوان مثال ، به این امید که بتوانید پول خود را پس بگیرید. به همین ترتیب ، تعصب موقوفه ممکن است شما را به سمت بیش از حد سهام که متعلق به شما است ، سوق دهد و در نتیجه خیلی طولانی به موقعیت خود ادامه دهید. و ابراز پشیمانی ممکن است شما را از ترس اینکه بد ظاهر شود ، از انجام یک عمل سخت جلوگیری کنید. این می تواند منجر به فلج تصمیم گیری در پی تصادف بازار شود ، حتی اگر از نظر آماری یک فرصت خرید خوب باشد.

امور مالی رفتاری بحث های زیادی را ایجاد کرده است. برخی از ناظران این حوزه را انقلابی مورد ستایش قرار داده اند. برخی دیگر از عدم وجود نظریه به نظر می رسد که نظم و انضباط از نظریه متعالی و وحدت آور است. این بسیار واضح است: امور مالی رفتاری با تعصبات به عنوان اشتباهاتی رفتار می کند که در مجالس دانشگاهی ، از فکر سرمایه گذاران از فکر "عقلانی" جلوگیری می کند و باعث می شود که اوراق بهادار "زیر قطبی" را در خود جای دهند.

ولی آیا اون واقعا درسته؟در سرمایه گذاری ، مانند زندگی ، جواب پیچیده تر از آنچه به نظر می رسد است. تصمیم گیری مؤثر ما را ملزم می کند "مغز خزندگان" خود را که حاکم بر تفکر غریزی است ، با "مغز منطقی" ما ، که مسئولیت تفکر استراتژیک را بر عهده دارد ، متعادل کنیم. غریزه باید با تجربه ادغام شود.

به عبارت دیگر ، تعصبات رفتاری چیزی غیر از یک سری تجارت پیچیده بین ریسک و پاداش نیست. به عنوان مثال ، هنگامی که بازار سهام در حال خاموش شدن است ، عدم تعادل با فروش برندگان اشتباه است. همین امر در مورد عدم افزودن به موقعیتی در بازار سقوط است. این به این دلیل است که نظریه امور مالی متعارف فرض می کند که بازارها ذاتاً پایدار یا "معنادار" هستند ، بنابراین بیشتر انحرافات از نرخ تاریخی بازده به عنوان نوسانات تلقی می شوند که به مرور زمان به میانگین یا خود تصحیح می شوند.

اما اگر یک افت بازار پرخاشگر به آرامش ذهن شما برسد و بر خواب ، روابط و زندگی حرفه ای شما تأثیر بگذارد ، چه می شود؟چه می شود اگر این فرض در مورد بازارهای بازگشت به میانگین صحیح نباشد و شما نمی توانید برای مدت زمان طولانی ادامه دهید؟در هر دو مورد ، فروش و پذیرش ضرر و زیان شما دقیقاً وقتی تئوری سرمایه گذاری می گوید شما باید خریداری کنید ، "منطقی" است. اگر شما مهارت یا دانش را برای سوءاستفاده از فرصتی که دیگران نمی بینند ، حتی اگر در مواجهه با اصول متنوع سازی متعارف پرواز کند ، ممکن است یک شرط متمرکز نیز منطقی باشد.

البته زمان ایجاد قوانین تصمیم گیری برای سناریوهای شدید بازار و شرط بندی های متمرکز زمانی است که شما در حال ساختن استراتژی سرمایه گذاری خود هستید ، نه در وسط بحران بازار یا در حال حاضر یک فرصت پرخطر و پرخطر از یک تجارت سابقشریک زندگی روی میز شما است و به شما یک لرزش آدرنالین می دهد. یک فرایند منضبط برای مدیریت ریسک در رابطه با مجموعه ای روشن از اهداف ، شما را قادر می سازد تا از بینش های ارائه شده توسط امور مالی رفتاری به نفع خود استفاده کنید ، نه اینکه طعمه های رایج باشید. این یکی از بینش های اصلی چارچوب تخصیص ثروت است. اما قبل از اینکه بتوانیم این بینش ها را به استفاده عملی برسانیم ، باید ماهیت واقعی بازارهای مالی را درک کنیم.

پست بعدی: معنای تاریخ "حال گذشته است که برای عمل چرخیده است و گذشته برای درک نیست."- آیا Durant *** در صدا

آموزش فارکس برای مبتدی ها...
ما را در سایت آموزش فارکس برای مبتدی ها دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : Mihayloo بازدید : <-PostHit-> تاريخ : يکشنبه 30 بهمن 1401 ساعت: 17:53