سیلی لری مبارک

ساخت وبلاگ

پایان های پیچ ، وارونه و آشکار در داستان پردازی

معکوس و آشکار برای ایجاد حرکت و تعلیق در یک داستان بسیار مهم است. ژانرهای خاصی لازم است که بیشتر از سایرین به صفحه تبدیل شوند ، و ادبیات کودکان باید صفحه ای باشد. بنابراین در همه جای ادبیات کودکان وارونه و فاش می کنید.

the mountain of reversals and reveals

تصویری از کوه به دلیل اینکه در داستان ها ، افشاگری های شخصیت اغلب در یک اتفاق می افتد.

اصل اول زیبایی شناسی یا علاقه یا تعلیق است. اگر متولد شوید ، نمی توانید انتظار داشته باشید که با هر کسی ارتباط برقرار کنید.

جان چور

"فاش" چیست؟

دورپیتیا

تغییر ناگهانی وقایع یا وارونگی شرایط ، به ویژه در یک اثر ادبی.

گویندگان انگلیسی معاصر برای به یاد آوردن "peripeteia" کمی مشکل دارند ، بنابراین مطمئناً "فاش شده" را گرفتار کرده ام.

فاش کردن

"آشکار" به عنوان یک فعل شروع شد ، اما اکنون معمولاً توسط نویسندگان به عنوان یک اسم استفاده می شود. این اتفاق زمانی رخ داد که رمان نویس ها ظاهراً به تلویزیون روی آوردند.

‘اوه عزیزم ، [داستان] فقط دو یا سه شگفتی کوچک هر چند وقت یکبار با تعجب بزرگتر دنبال می شود.

پگی رامسی ، عامل

وحی اساساً تعجب آور است.

مکاشفه توسط مخاطب به عنوان حرکت دیده می شود ، حتی اگر چیزی جز دانش یا بینش تغییر نکرده باشد.

با یک روش کم کلید ، یک فاش کردن صرفاً پاسخ سوالی است که داستان نویس باعث شده است که مخاطب در اوایل روایت از آنها سؤال کند. کار صحنه ها پاسخ دادن به (آشکار کردن جواب) به این سؤالات است.

پایان هر صحنه باید منطقی باشد. این نمی تواند خوانندگان را تقلب کند. آنها مشتاقانه صحنه را خوانده اند و نگران یک سوال هستند. بنابراین برای بازی منصفانه با آنها ، نتیجه گیری صحنه شما باید در وهله اول به سؤال مطرح شده توسط هدف پاسخ دهد.

بنابراین اگر سؤال این بود که آیا ناوشکن زیر مجموعه را غرق می کند ، پایان صحنه باید به این سؤال پاسخ دهد. اگر سؤال این بود که آیا زن کار را به دست می آورد ، پایان صحنه باید بگوید که آیا او این کار را کرده است یا کار نکرده است.

از 38 اشتباه ترین اشتباه نوشتن داستان توسط جک م بیکیام

"معکوس" چیست؟

"معکوس" "آشکار بزرگ" است. درک مخاطبان از همه چیز در داستان روی سر خود روشن شده است. آنها ناگهان هر عنصر طرح را در یک نور جدید می بینند. همه واقعیت در یک لحظه تغییر می کند."معکوس" یک اصطلاح است که نویسندگان استفاده می کنند. مخاطبان تمایل دارند فقط بگویند "پیچش طرح" ، اما این اغلب به معنای دنباله ای است که آنها قادر به پیش بینی به راحتی نبودند. به عنوان مثال ، وقتی اندی در رستگاری Shawshank فرار می کند ، این یک وارونه نیست. این ممکن است به عنوان یک پیچش واجد شرایط باشد زیرا ما به طور کلی انتظار داریم که زندانیان زندگی در آنجا بمانند.

با این حال ، حس ششم شامل یک وارونگی واقعی است زیرا وحی معروف ما را ملزم می کند تا کل داستان را تا آن نقطه در یک نور کاملاً متفاوت در نظر بگیریم. آشکار بزرگ وارونگی درست در پایان داستان به وجود می آید. این مزیت این است که مخاطبان را با یک ضربه حذفی از تئاتر بیرون بیاورید. این بزرگترین دلیل این فیلم است.(M. Night Shyalaman پس از اولین پیش نویس خود ، این ایده را که روانشناس مرده بود ، به وجود نیاورد. گرچه او موفق شد آن را بسیار جدید کند ، اما Shyalaman در حال وام گرفتن از یک سنت دیرینه مرده در تمام شخصیت ها بود.)

نمونه ای از وارونگی زمانی است که مخاطب می فهمد چه کسی A. D در دروغگوهای بسیار کوچک است. اشتباهی که نویسندگان آن نمایش مرتکب شدند ، هفت فصل منتظر بودند تا این اطلاعات را به مخاطب ارائه دهند. خانه داران ناامید ، سریال مربی نویسنده ، در پایان هر فصل اسرار را به پایان رساندند ، نه در پایان کل سریال. این "آشکار" نامیده می شود ، اما همچنین یک وارونگی است زیرا می دانیم که A. D. تمام وقت در مقابل ما بود. از ما خواسته می شود که به همه چیزهایی که تاکنون دیده ایم فکر کنیم و در یک نور جدید در نظر بگیریم.

نمونه ای از ناامیدی که بینندگان هنگام بازداشت اطلاعات در طول سالها تجربه می شود:

این نیم ساعت گذشته بهتر است ذهن من را به عقب بیندازم. من 7 فصل منتظر ماندم تا متوجه شوم که AD دوقلو است که قبلاً پیش بینی شده بود.#pllfinale

mitamxmaloley ، 11:27 AM - 28 ژوئن 2017

یونانیان این را "peripeteia" نامیدند. یک مثال کلاسیک ادیپوس رکس است - این همان جایی است که او در مورد والدینش می یابد. چند سال به جلو بروید ، ما لوک اسکای واکر را فهمیدیم که پدرش کیست.

یک داستان می تواند بیش از یک معکوس داشته باشد. در حالی که معکوس های جزئی در هر صحنه ممکن است رخ دهد ، بزرگترها تمایل دارند کار را به اعمال خاص تقسیم کنند.

نشان دهنده واژگونی در داستانهای کارآگاه و تریلرها رایج است.

براندازی یک اختراع مدرن نیست بلکه خود محیطی است. این ابزاری است که قهرمان را در مقابل وضعیت فعلی خود قرار می دهد - از پایان نامه تا آنتی بادی ، از خانه تا دنیایی ناشناخته.

این همان چیزی است که حوادث تحریک کننده نیز وجود دارد - آنها "انفجار مخالفت" هستند ، ابزارهای ساختاری که با تمام خصوصیاتی که شخصیت ها از آن برخوردار هستند ، حمل می شوند. تجسم ، در واقع ، هر آنچه را که لازم دارند. Cliffhangers ، تحریک حوادث و نقاط بحران اساساً یکسان است: نقطه عطف در پایان یک عمل. نقطه ورود غیر منتظره برای شخصیت های اصلی به دنیای جدید ؛بمب های ساخته شده از همان خصوصیاتی که از آنها برخوردار هستند که جهان موجود خود را منفجر می کنند و آنها را به یک فضای بیگانه آسیب می رسانند که پس از آن باید معنا پیدا کنند.

جان یورک ، به جنگل

Detective Fiction Weekly - Vol. 53 #5 - Oct. 11, 1930

پرداخت نهایی باید از منطق داخلی ایجاد شده در ابتدای داستان پیروی کند. Scooby Doo هوکی است ، اما این کار را خیلی خوب انجام داد. کارآگاه داستانی هفتگی - جلد. 53 #5 - 11 اکتبر 1930

در اینجا پدری است که کودک نوپای خود را با Scooby doo Grunt خنداند:

اکنون می بینید که من (فیلم) پیچ و تاب دارد که از منطق تعیین شده پیروی نمی کند و یک شکست محسوب می شود. جالب نیست که مخاطب شاهد تغییر 100 ٪ شخصیت شخصیت باشد که در کل فیلم ساخته شده است.

بهترین واژگونی نوعی است که بدون خراب کردن منطق تعیین شده ، بزرگترین تعجب را ایجاد می کند.

با ارائه اطلاعات مشخصی به مخاطب ، تعلیق ایجاد کنید ، سپس بقیه را به تخیل خود واگذار کنید.

آلفرد هیچکاک

به مخاطبان فقط کافی است که آن را ببینید اما برای انتظار آن کافی نیست. نحوه آزمایش اگر پیچ و تاب طرح کار کند یا خیر: داستان قابل استفاده مجدد/قابل خواندن است. اگر به عقب برگردید و ببینید که نویسندگان در آن پیچ و تاب به کجا اشاره می کنند ، باید سرگرم کننده تر باشد. این توضیح می دهد که چرا مطالعات نشان می دهد که خراب کردن یک کتاب قبل از یک موضوع ، خواندن آن را لذت بخش تر می کند. مسیر به سمت واژگونی هیجان انگیز تر است ، حتی اگر خواننده لذت این غافلگیر را از دست داده باشد. شاید به همین دلیل است که بسیاری از داستان ها در همان ابتدا پایان را خراب می کنند.

برای اطلاعات بیشتر در مورد نوشتن یک پایان پیچش ، به این پست مراجعه کنید.

نمونه هایی از فاش و وارونه

دختر رفته وقتی متوجه می شویم که قربانی بد است ، وارونه بزرگی دارد.

زنان قربانی که در واقع به خودی خود شر هستند ، ممکن است روندی باشد که توسط جیلیان فلین آغاز شده است. در فیلم B-Grade Horror/Thriller Pet (2016) یک زن بدکار زنی را که به او علاقه مند است ، ضبط می کند و او را در قفس در "تونل ها" یک پناهگاه سگ که در آن کار می کند نگه می دارد. در نیمه راه فیلم زن جوان توسط نگهبان امنیتی کشف می شود. وارونه این است که به جای اینکه بخواهد نجات یابد ، زن اسیر شده او را تشویق می کند تا او را وحشیانه به قتل برساند. آشکار بزرگ این است که او یک روانپزشکی است و دلیل اینکه خزش استالکر او را اسیر کرده است ، این است که با لگد زدن به او ، او این موضوع را در مورد او درک کرده است.

Safe Haven فیلمی است که بر اساس یک رمان نیکلاس Sparks ساخته شده است ، اگر از پیش بینی کلیشه های عاشقانه لذت می برید ، تماشای آن جالب است. درگیری جزئی ، بیوه خوش تیپ ، زنی که بچه ها عاشق آن می شوند. باران باران ، اولین بوسه ... سرانجام ، با این حال ، هنگامی که چیزی باقی نمانده است (زیرا آنها به رختخواب افتاده اند) ، Sparks اولین مکاشفه بزرگ را به ما می دهد: او به مخاطبان می گوید که چرا شخصیت اصلی وی دنبال می شود. تمام این مدت ما مطمئن نبودیم که او بدی باشد ، اما اکنون می دانیم که او قربانی است ، مورد آزار و اذیت و آزار و اذیت شوهر سابق خود قرار گرفته است. اما یک مکاشفه فوق طبیعی دیگر در پایان اتفاق می افتد ، هنگامی که ما متوجه می شویم که زنی که با شخصیت اصلی ما دوست شده است ، یک شبح بوده است. این یک وارونگی است ، زیرا باعث می شود ما کل پیشرفت روابط را در یک نور جدید ببینیم - این اتصال به هیچ وجه به صورت ارگانیک اتفاق نیفتاده است. با قدرت بالاتر "مقرر" شده است.

معکوس و آشکار انجام بد

تند و تیز فرش

هرگونه طرح یا پیچیدگی شخصیت های مجذوب صرفاً برای تکان دادن فرش از زیر خواننده به خاطر تعجب یا شوک ، بدون پایه و اساس کافی ، پیش بینی یا توجیه (برگشت پذیر یا در غیر این صورت). اساساً هر پیچ و تاب داستانی که اصول چخوف را نقض می کند: "اگر اسلحه را در قانون III شلیک می کنید ، باید در قانون I روی دیوار دیده شود. و اگر در قانون I اسلحه ای روی دیوار نشان می دهید ، باید در قانون III اخراج شود. "تند و تیز فرش اسلحه را بدون نشان دادن آن به آتش می کشد یا توضیح می دهد که از کجا آمده است.

سوئیچ تنظیم مجدد ، با نام راه اندازی مجدد

هر وسیله ای که به نویسنده اجازه می دهد هرگونه وقایع از قبل اتفاق افتاده یک داستان را به طور کامل پاک کند و شخصیت ها را به یک نقطه شروع از پیش تعریف شده برگرداند ، با تغییر کمی در آنها یا جهان آنها. سفر زمان ("این هرگز اتفاق نیفتاد") ، جهان های موازی ("این هرگز اتفاق نیفتاد *در اینجا *") ، کپی های ناخودآگاه ("همه ما فقط کلون/شبیه سازی/اندروئید شخصیت های واقعی هستیم!") و دنباله های رویایی (""این همه یک رویا بود! ") همه از این طریق استفاده شده اند. برای جلوگیری از وجود چنین پدیده ای ، خود ، طرح اصلی داستان یا سریال (مانند *مردی که خود را تاشو کرده است *یا *دست چپ تاریکی *) است.

critters. org

یک سوء برداشت مشترک

تصور نادرستی که من زیاد به آن می پردازم: اگر خواننده از پیچ و تاب بزرگ شما شوکه نشود ، این یک شکست است. این درست نیست! در اینجا به همین دلیل است ...

اول ، حدس زدن یک پیچش غافلگیرکننده از قبل (تا زمانی که توهین آمیز نیست) می تواند خوانندگان را احساس هوشمندی و توهین کند تا ببیند درست حدس زده است.

دوم ، هنگامی که شما از یک تروپ استفاده می کنید که در آن انتظار می رود پیچش/فاش کننده نقشه خاصی باشد ، دانستن اینکه آشکار شدن به تنش می افزاید ، از آن کم نمی شود. ما مشتاقانه منتظر هستیم که او در حال کشف * gasp * gf او در واقع ملکه باشد! پیش بینی بخشی از تجربه است.

بنابراین: پیچش طرح نه تنها در تعجب آور بودن بلکه در پیش بینی نیز ارزش دارد. چگونه پیچ و تاب های طرح را تنظیم کنیم تا آنها خوانندگان را به طرز دلپذیری غافلگیر کنند یا به پیش بینی نفس ما اضافه کنند وقتی که آنها را زود حدس می زنیم: به اندازه کافی پیش بینی کنید ، اما آن را نابینا نمی کنید (مگرما ، فقط به شخصیت دیگری).

سعی کنید اطمینان حاصل کنید که فاش شما سهام را افزایش می دهد و/یا حداقل یک درگیری (اصلی اصلی ، یک درگیری داخلی یا درگیری بین شخصیت ها) را به روشی جدید تکامل می بخشد. اگر این موارد را به روش مربوطه تغییر ندهد ، خوانندگان را تحت تأثیر قرار نمی دهد.

naomihughesya

انواع فاش

چند نوع اصلی پیچ و تاب نقشه ها/فاش کردن:

1. آنهایی که ما را غافلگیر می کنند اما شخصیت نه (این نوع اغلب برای راویان غیرقابل اعتماد استفاده می شود ؛ می تواند بسیار سرگرم کننده باشد ، اما همچنین می تواند یک خواننده را احساس دروغ گفتن کند ، بنابراین با دقت استفاده کنید).

2. نوع پیچش طرح که یک شخصیت POV را غافلگیر می کند اما ما نیستیم. اغلب در داستانهای POV دوگانه استفاده می شود که یک شخصیت راز دارد که ما در آن قرار داریم ، اما شخصیت دیگر POV نیست. عالی برای افزایش تنش و پیش بینی همانطور که به سمت فاش می شوید.

و سرانجام ، 3. نوع پیچش توطئه ای که شگفت زده می شود (یا به معنای تعجب است ؛ به توییت قبلی در مورد خوانندگان که حدس می زنند در اوایل لزوماً چیز بدی نیست ، اشاره کنید) هم خوانندگان و هم شخصیت های POV. اغلب در نقطه میانی و/یا اوج اتفاق می افتد.

naomihughesya

برنامه ریزی و ویرایش یک طرح فاش

  • آیا این اسرار آشکار ارزش دانستن دارد؟باید تأثیر مستقیمی بر وضعیت فوری داشته باشد.
  • آیا مخاطب زمینه کافی برای این مکاشفه دارد که معنی دار باشد؟
  • آیا راز ساده است؟اگر به توضیح آن نیاز داشته باشد ، در هنگام فاش شدن هیچ پانچ نخواهد داشت.("لوک ، من پدر تو هستم." نه ، "لوک ، من پسر عموی تو هستم که سه بار برداشته شده است.")
  • آیا پیش بینی کرده اید اما تلگراف نشده اید؟
  • مانند پایان ها ، وارونها باید به یکباره احساس اجتناب ناپذیر و شگفت آور داشته باشند.
  • آیا این مکاشفه به اصطلاح فقط یکی از دو گزینه ممکن است که از ابتدا در نظر گرفته شود؟اگر چنین است ، پاسخ خیلی "مکاشفه" نخواهد بود - بیشتر شبیه وقتی که انتظار کودک را دارید ، احتمالاً پسر یا دختر خواهد بود. تعجب از این نظر بسیار کم است. اگر با این مشکل گیر کرده اید ، به اشتباه مخاطبان در نظر بگیرید یا به چیز دیگری اما مرتبط با آن اشاره کنید.

انتهای پیچش

بازگشت ممکن است پیچ و تاب به آن باشد. این یک مورد دیگر از سوء استفاده است: شما مخاطب را به یک چیز باور می کنید ، و سپس در آخرین لحظه یک واقعیت کاملاً متفاوت را آشکار می کنید. هیچ راهی برای شما درک کاملاً متفاوتی از قهرمان در ده ثانیه آخر فیلم نمی کند. غریزه اساسی باعث می شود شما به شخصیت قتل شارون استون برای دو عمل اول مشکوک شوید ، شما را متقاعد می کند که او در اوج بی گناه است ، سپس به عقب می رود تا دوباره در یک شوت نهایی غیر منتظره شک کنید.

معمولاً لحن طعنه آمیز یا بدبینانه ای برای چنین بازده هایی وجود دارد ، گویی منظور آنها گفتن "هه ، فریب خورده!"شما گرفتار احمقانه هستید و فکر می کنید که انسان مناسب است یا خوب بر شر پیروز می شود. نسخه کمتری از بازگشت پیچ و تاب را می توان در کار نویسندگانی مانند O. Henry یافت ، که بعضی اوقات از پیچ و تاب برای نشان دادن سمت مثبت طبیعت انسانی استفاده می کردند ، مانند داستان کوتاه خود "هدیه مگی". یک زن و شوهر جوان فقیر فداکاری می کنند تا با هدیه های کریسمس یکدیگر را غافلگیر کنند. آنها می فهمند که شوهر ساعت ارزشمند خود را برای خرید کلیپ برای موهای بلند و زیبا خود فروخته است ، و همسر آن را قطع کرده و قفل های دوست داشتنی خود را فروخته است تا او را برای ساعت محبوب خود بخرد. هدایا و فداکاری ها یکدیگر را لغو می کنند اما این زوج با گنجی از عشق باقی مانده اند.

از سفر نویسنده توسط کریستوفر وگلر

مادرم از تماشای نمایش های جادویی متنفر است. او احساس می کند که فریب خورده است. البته حق با اوست. دیگران عاشق فریب خوردن هستند. آنها نمایش های جادویی را دوست دارند و از مهارت شعبده باز شگفت زده می شوند.

من همچنین خوانندگانی را می شناسم که از داستان هایی با پیچ و تاب در داستان متنفرند. آن ها احساس می کنند که تحت فشار قرار گرفته اند، دستکاری شده اند و سپس به عنوان طعمه نویسنده در دامی کشیده شده اند. سایر خوانندگان از مهارت یک نویسنده حیله گر شگفت زده می شوند. این خوانندگانی هستند که می توانند از یک پایان دشوار لذت ببرند.

شما کدام نوع خواننده هستید؟

وقتی داستانی را می خوانم، به نظر می رسد که همیشه در دو سوم راه شروع به نواختن "پایان را حدس بزن" می کنم. اگر خیلی خوش شانس باشم، باختم. یک ناامیدی در مورد برنده شدن و سرگرمی خوشمزه در جعلی شدن وجود دارد.

دنیس ویتکامب، کتاب خلاصه داستان نویسی نویسنده

برخی از فیلم های کلاسیک با پایان های پیچیده

  • حس ششم
  • هفت
  • نشانه ها
  • اره
  • همسران استپفورد
  • ترمیناتور 3
  • برنامه پرواز

در اینجا چند مورد دیگر وجود دارد. آیا با لیست موافقید؟

برخی از استادان حیله گویی داستان
  1. آگاتا کریستی (با راه اندازی افراد شرور کاذب. پایان پیچشی تقریباً در یک معمای خوب اجباری است.)
  2. رولد دال (از جهات متعدد، به ویژه در داستان های کوتاهش.)
  3. مایکل کرایتون (به عنوان مثال شکار)

لذت شما از پایان های پیچ خورده (معروف به پایان های سوئیچ، استوانه واژگون) هرچه باشد، مهارت زیادی در انجام آن وجود دارد. اول از همه، نویسندگان (یا خوانندگان) بی تجربه ممکن است فکر کنند وقتی به کلیشه می افتند، پایان را می پیچانند.

سیم

جان یورک توضیح می دهد که یک «پیچش» ممکن است صرفاً امتناع از پیروی از ساختار داستانی معمول باشد - چیزی که او از آن به عنوان ساختار داستان «کهن الگویی» یاد می کند:

پایان های کهن الگوی را می توان ... تا تأثیر زیادی پیچید. Wire یک راه بسیار هوشمندانه برای براندازی قوس کاراکتر معمولی پیدا کرد - با قطع وحشیانه آن در یک نقطه دلخواه. مرگ عمر لیتل به دست یک غریبه کاملاً به این دلیل کار می کند که از نظر روایی بسیار اشتباه است. سفر قهرمان کلاسیک را با به کارگیری تمام قراردادهای آن تا مرز مرگ ناگهانی، چرند و غیرمنتظره تضعیف می کند. عملاً اگر بگوییم این دنیایی است که چنین کدهایی در آن کار نمی کنند، چنین براندازی همچنین دارای امتیاز اضافی است که به ما می گوید واقعاً دنیای بی رحمانه و بی خدای مواد مخدر بالتیمور چگونه کار می کند.

به درون جنگل نوشته جان یورک

اگر مطمئن نیستید که منظور از ساختار داستان کهن الگویی چیست، اینجا را ببینید.

چگونه آن را پر کنیم

1. شخصیت دیدگاه از خواب بیدار می شود و همه اینها یک رویا است.

(آیا شما این کار را در دوران کودکی حداقل یک بار انجام ندادید؟ من این کار را انجام دادم، زمانی که زمان در کلاس تمام شد.) مشابه این: شخصیت VP در واقع دیوانه است و هرگز این اتفاق نیفتاده است. در واقع، هر پایانی که در آن خواننده یاد بگیرد «اصلاً اتفاق نیفتاده است». این یک ناامیدی است زیرا معمولاً هیچ رویدادی وجود ندارد، چیزی برای آموختن وجود ندارد و خواننده احساس می کند وقت خود را تلف کرده است.

2. شخصیت دیدگاه در حال حاضر مرده است.

خوب، من اخیراً داستانی مانند این نوشتم اما باید بسیار مراقب بودم تا آن را متفاوت کنم.

3. چیزی به صورت تصادفی، خارج از میدان سمت چپ، چیزی که آشکارا ساخته و پرداخته شده است، معرفی کنید.

داستان سرایی از این نظر مانند نوشتن یک مقاله معاملاتی است: هرگز چیز جدیدی را در یک نتیجه گیری معرفی نکنید. در نهایت با حفره های طرح کلاسیک مواجه خواهید شد.

4. پایان ارزش شوک

یک نفر بدون هیچ دلیل موجهی کشته می شود. یا مشابه.

5. پیچیدگی غیر ضروری

برخی از داستان نویسان پست مدرن از مخاطب انتظار دارند که قبل از هر گونه احساسی، چیزی را بیش از یک بار و با دقت بخوانند/ تماشا کنند. اگر این سبک شما باشد، نوع خاصی از مخاطبان را جذب خواهید کرد. بسیاری از مردم ترجیح می دهند این همه کار را انجام ندهند.

حساب سرانگشتی

اگر می خواهید از پایان پیچ خورده استفاده کنید، بگذارید این پیچ روی دیگری غیر از خواننده تأثیر بگذارد. پیچش باید روی یک شخصیت تاثیر بگذارد.

پوچ گرایی (غیر عمدی) ننویسید

پوچ گرایی در بین مخاطبان قبلی محبوبیت بیشتری داشت. خوب انجام شد، همه چیز به هم متصل است، اما از نوع بد پوچ گرایی که در آن اتفاقات عجیب و غریب یکی پس از دیگری رخ می دهد، اجتناب کنید. این یکی از راه های ایجاد یک طرح غیرقابل پیش بینی است، اما غیرقابل پیش بینی به اندازه ی کافی دور نمی رود. پایان ها باید هم غافلگیر کننده و هم اجتناب ناپذیر باشند.

معلوم می شود که مردم واقعاً نمی خواهند بگویند: «من نمی دانستم که قرار است این اتفاق بیفتد!»در واقع، آنها اغلب خوشحال می شوند که بگویند: "می دانستم که این اتفاق خواهد افتاد!"مردم دوست دارند شخصیت ها را بشناسند و وقتی می توانند واکنش آن شخصیت ها را پیش بینی کنند، احساس هوشمندی می کنند.

سرپیچی از انتظارات آسان است. ایجاد انتظارات سخت است. برای ایجاد انتظارات، باید شخصیت های ثابت، قابل باور و کاملاً مشخص بنویسید.

رازهای داستان، مت برد
یک نقطه نظر جایگزین

پیچ و تاب ها بیش از حد ارزیابی می شوند. قابل پیش بینی آنقدرها هم که فکر می کنید بد نیست. مخاطبان در همه چیز یا حتی در بیشتر چیزها نیازی به پیچ و تاب ندارند، بنابراین برای حیله گر بودن به آنها مانور ندهید.

چگونه یک سوئیچ عالی را در یک پایان قرار دهیم

1. در یک شخصیت همدلی ایجاد کنید، سپس آن شخصیت را برای آنچه واقعاً هستند نشان دهید.

شخصیت های بد در واقع خوب هستند. شخصیت های خوب در واقع بد هستند. چنین پایان هایی می تواند باعث شود که سرعت قضاوت خودمان را زیر سوال ببریم. این ما را تشویق می کند که سایه های خاکستری را در شخصیت ببینیم، و این تجلی خودش است. پایان ترفند دارای نوع خاصی از «لحظه اپیفانی» است که به «anagorisis» (کشف) معروف است - شناخت ناگهانی قهرمان از هویت یا ماهیت واقعی خود یا شخصیت دیگر.

2. بدون تلگراف پیش بینی کنید.

در یک داستان پیچیده خوب، می توانید داستان را دوباره بخوانید و نکاتی را در مورد آنچه در راه است ببینید. شما می توانید برای بار دوم به روشی کاملاً جدید از داستان لذت ببرید.«تلگرافی» اساساً «پر کردن تلاشی برای پیش نمایش» از طریق انداختن چنین اشارات سنگینی است که هر مخاطبی با هوشیاری می داند که در پایان دقیقاً چه چیزی در راه است. هدف را پیش بینی کنید. از تلگراف بپرهیزیددر پایان داستان باید ببینیم که چگونه برخی ناسازگاری ها منطقی می شوند.

گاهی اوقات پیش نمایش با استفاده از «گیاه» انجام می شود شیئی که زودتر «کاشته شده» است اما تا دیرتر اهمیت پیدا نمی کند. این گیاه در هر نوع داستان سرایی مفید است، حتی اگر پیچ و تاب خاصی وجود نداشته باشد. به عنوان مثال،در فیلم Six Feet Under، برندا در حال نوشتن رمانی درباره سوء استفاده های جنسی یک شخصیت خیالی است. مخاطب می داند که او داستان نمی نویسد. ما صحنه های کافی را دیده ایم که در آن او با یک غریبه تصادفی رابطه جنسی برقرار می کند، به دوست فاحشه اش اعتراف می کند و سپس با لپ تاپ خود تایپ می کند. یک روز، او صحنه ای می نویسد در مورد پسری که کلاه بیسبال خاصی به سر دارد. نیت کارش را می خواند. سپس، در حالی که با برندا روی ایوان نشسته بود، آن مرد با کلاه بیسبال کاشته شده سر می کرد. این منجر به پایان اولین نامزدی آنها می شود.

جایی که چیزی خواه یک شی، موقعیت یا شخصیت در اوایل داستان معرفی می شود تا بعداً مورد استفاده قرار گیرد، این به عنوان تفنگ چخوف شناخته می شود. خود آنتون چخوف گفته است که هر چیزی که در داستان کوتاه ذکر می شود باید کاربرد داشته باشد. تفنگ را وارد نکنید، مگر اینکه استفاده ای برای تفنگ وجود داشته باشد.

وقتی نویسنده از پیش نمایش غلط استفاده می کند، آن را شاه ماهی قرمز می نامند. این بیشتر در داستان های معمایی و پلیسی قابل قبول است. خوانندگان ژانرهای دیگر ممکن است زمان کمی برای این تکنیک داشته باشند.

3. کنایه

برای مثال، پس از یک مبارزه سخت طولانی، متوجه می شویم که مبارزه ضروری نبوده است.(به عنوان مثال، فضای اداری، فیلم.)

یا آنچه که یک بدجنس به دست می آورد ارزش فداکاری را نداشت. آیا می توانید به یک مثال فکر کنید؟

پایان های پیچ خورده و تکنیک های ادبی خاص

1. فلاش بک

فلاش بک ، یا آنالوپس ، به دلایل مختلفی مفید است ، به ویژه برای تهیه یک خواننده با پشت پرده. در پایان ترفند ، از فلاش بک برای آشکار کردن ناگهان اطلاعات/خاطرات حیاتی که اطلاعات مفقود شده مورد نیاز برای تکمیل پازل را ارائه می دهد ، استفاده می شود.

2. راوی غیرقابل اعتماد

به عنوان مثال،یادداشت های مربوط به رسوایی (زو هلر) ، "Je ne parle pas francais" (کاترین مانسفیلد).

به خواننده داستانی از چشمان یک شخصیت خاص گفته می شود که داستان را کاملاً درست ندارد. ما در نهایت برای خودمان کار می کنیم که به تمام حقیقت گفته نشده است. ما در زندگی واقعی نیز با راویان غیرقابل اعتماد ملاقات می کنیم. آیا تا به حال یک مدرسه یا محل کار جدید را راه اندازی کرده اید و در اولین روز خود به شما گفته شده است تا از افراد خاصی در زمین بازی یا محل کار خودداری کنید زیرا آنها احمق هستند یا هر چیز دیگری؟سرانجام ، شما تعادل واقعی قدرت را کار می کنید و متوجه می شوید که شخصی که سعی در روز اول شما دارد ، شخصی بود که بیشتر به دوستان خود احتیاج دارد ، زیرا این شخصی است که خفه می شود.

3. صخره

پایان حل نشده است. شخصیت ها در لورچ باقی مانده اند.

برخی از خوانندگان واقعاً از صخره ها متنفر هستند. بنابراین چرا این کار را با خوانندگان خود انجام می دهید ، که وفادارانه شما را تا آخر دنبال کرده اند؟شاید برای بازآفرینی اثر Zeigaik ، که در آن احساسات ناامیدکننده و حل نشده همان چیزی است که به یاد می آورند.

Cliffhangers در پایان یک سری به بهترین وجه استفاده می شود و فقط وقتی یک سری دیگر دنبال می شود. این باعث می شود مخاطب دوباره به عقب برگردد ، بدون اینکه آنها را رها کنند.

4- زمان سنجی معکوس

داستان پس از برخی از رویدادهای محوری باز می شود و از طریق فلاش بک یا صحنه هایی که تاریخ و زمان بندی شده اند به عقب کار می کنند. داستان های فراموشی اغلب مانند این کار می کنند: یک شخصیت از خواب بیدار می شود و هیچ تصوری از او ندارد. او کم کم آن را کار می کند.

5. روایت غیر خطی

خوانندگان برای به دست آوردن این داستان ها باید سخت تلاش کنند ، زیرا به ما یک سری صحنه های تصادفی داده می شود و انتظار می رود داستان را خودمان با هم جمع کنیم. گمشده از این تکنیک استفاده می کند و من ، برای یک ، نمی توانم زحمت بکشم. کوئنتین تارانتینو این کار را در داستان های پالپ بهتر انجام می دهد. این داستان ممکن است در رسانه های Res (در وسط چیزها) آغاز شود ، برای گفتن ، دو سوم داستان ، به عقب پرش کنید ، سپس در مرحله سوم ، بعد از Cliffhanger در حال حاضر وجود دارد. این داستان ها نیز غیر خطی هستند ، اما مخاطبان می توانند این نوع را راحت تر درک کنند.

به یاد داشته باشید ، هنگام مطابقت با خواننده ، خوانندگان شما در جستجوی پیچ و تاب در داستان هستند. به خصوص خوانندگان داستانهای کوتاه ، که تمایل به خواندن گسترده ترین گروه از افراد قرعه کشی دارند.

آموزش فارکس برای مبتدی ها...
ما را در سایت آموزش فارکس برای مبتدی ها دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : Mihayloo بازدید : <-PostHit-> تاريخ : دوشنبه 17 بهمن 1401 ساعت: 13:57